چرا زندگی خوابگاهی بر همه واجب است؟ (۱)
-
تاریخ: 1395/8/5 ساعت: 18:09
چیزایی که واقعا خوشحالم میکنه تغییرات توی اخلاق و افکارمه. حس میکنم مووینگ فورواردم! دیشب متوجه شدم که توی روابطم با آدما چقدر تغییر کردم. اگه کسی سلایقش با من متفاوته (و برای مثال شبا با صدای ساسی مانکن میخوابه-مریم) لزوما آدم بدی نیست!! خب برای خودمم عجیبه که چطور بدون هیچ دلیلی قبلا اینقدر متنفر ...
دگران روند و آیند و تو همچنان که هستی :) @نرگس :دی
-
تاریخ: 1395/8/5 ساعت: 18:09
+میرید بیرون از غذا عکس نگیرید میاید خونه شب گشنه تون میشه خودتون به خودتون فحش میدید با دیدن عکساش :| +میرید بیرون کلا از خودتونم عکس نگیرید چون ممکنه عکساتون واقعا خوب دربیاد و هی بشینید با این وسوسه مقابله کنید که بذاریدشون تو اینستا/تلگرام/وبلاگ. +تو خوابگا همه با صدای بلند آهنگ گوش میدن و باهاش...
تا پُستی دیگر و کشفیات عجیب بیشتر خدافظ :|
-
تاریخ: 1395/8/5 ساعت: 18:09
خب فهمیدیم که فاطمه (که نجفآبادیه) اسمش اسچین نیست و اِزچینه. دلیلشم به روایت ارمغان اینه که ترم اول که بوده هرچی بهش میگفتن فلان چیزت چه خوشگله بهمان چیزو از کجا خریدی میگفته: داداشم اِز چین آورده. احساس میکنم ریشه ی یه کلمه یا ضربالمثل خیلی جالبو فهمیدهم :| +اگر نمیدونید باید بگم که تو اصفهانی و ا...
806
-
تاریخ: 1395/8/5 ساعت: 18:09
من بزرگترین خوشحالیم از چادری بودنم برمیگرده به ریسپکتی که از طرف پسرایِ با همه بیشعور و پررو دریافت میکنم.
دوز لاولی کرِیزیز
-
تاریخ: 1395/8/5 ساعت: 18:09
اگه هنوز رادیو چهرازی به خصوص پارت 13 و 15 و 16 رو گوش نکردید باید بگم که زندگی بی ثمری داشتید.
808
-
تاریخ: 1395/8/5 ساعت: 18:08
به ناگهان متوجه شدم که اون تصوری که همیشه از استفاده از عدم توی جمله داشتم و حس میکردم نمیتونه بعدش کلمه بیاد و باید حتما فعل باشه و با توجه به اینکه نود و نه درصد مواقع این حسای ناخودآگاهم درست درمیان خیلی بهش مطمئن بودم، اشتباهه.
امیدوارم یه روز برای تو ذوق بقیه نزدن هم که شده بازیگری یاد بگیرم
-
تاریخ: 1395/8/5 ساعت: 18:08
یه بچه ها که زبانشم افتضاحه اومد با کلی ذوق بهم گفت که تو درس مدارک پزشکی شون خوندن که اسم اون کاری که پسره تو می بیفور یو کرد اثوناسیاس. خب من چیکار کردم؟ یه نگاهی به جزوه ش کردم و گفتم این اتونازیه. درموردش خونده م.
.
-
تاریخ: 1395/7/28 ساعت: 13:58
از آدما خستهم. به دلایل مسخره ای. کاش میشد خوابید و شیش سال برگشت به عقب.
سو وات؟
-
تاریخ: 1395/7/28 ساعت: 13:58
آدم اولِ همه از دست دادنا نمیخواد باور کنه. میخواد چرخ بر هم بزنه و نذاره همه زندگیش بره. بعد میبینه نمیشه. باید کنار اومد. خب که چی اینهمه جنگیدم؟ تقدیر ساکس.
جاستدیسکاوِرد پرابلمز
-
تاریخ: 1395/7/28 ساعت: 13:58
کراش داشتن روی کسایی که شبیه به اونن
=)))
-
تاریخ: 1395/7/28 ساعت: 13:57
از کلاس اومده بودم داشتم تو آشپزخونه آب میخوردم، کیمیا، همکلاسیم، اومد با لباسِ بیرون از جلو در رد شد یه نگاه سرسری داخل آشپزخونه کرد رفت، چند قدم برگشت با همون لحن طلبکارانه ی همیشگیش گفت "لامصب تو کی رسیدی لباس عوض کردی وایسادی آب میخوری؟"
مسخرس که من عاشق صدای سرماخوردهی خودمم؟
-
تاریخ: 1395/7/28 ساعت: 13:57
اولین تجربهی غذا پختن تو خوابگا. خب البته شما که غریبه نیستید، من تا به این سن هیییچ هنری ندارم. یعنی اگه ولم کنن حتا الویه رو هم گرم میکنم میخورم. من نقشِ سالادشیرازیدرستکن داشتم (ما تو سالاد شیرازی فلفل دلمه هم میریزیم. حتا به ابتکار مامان نرگس کاهو و فلفل قرمزم میریزیم. بعد اینجا یه هم اتاقیام شی...
موقت
-
تاریخ: 1395/7/28 ساعت: 13:57
یه جای خوب واسه رفتن و خوش گذروندن با یه دوست تو اصفهان، پیشنهاد؟
790
-
تاریخ: 1395/7/28 ساعت: 13:57
تلفنی با مامانم حرف میزدم تو خوابگا، یهو زدم زیر خنده. مامانم پرسید چی شده؟ گفتم اینجا مژگان و مریم دارن سیب زمینی به دست (درحال پوست کندن برای ماکارونی) رقص کردی میکنن :))) مامانم خندید گفت چه باحاله اونجا خوبه منم بیام. یهو از اون پشت صدای بابام اومد که گفت منم میاااام. مامانم گفت خب سارا فعلا خدا...
من دارم اشتباه میشنوم یا جدی دارن پیج میکنن "یکی از دانشجویان به اتاق ۲۰۶" ؟ :|
-
تاریخ: 1395/7/26 ساعت: 7:46
من واقعا دارم حس میکنم اینا تو غذاهای خوابگا گوشت خری چیزی میریزن. چون بر اساس احتمالات امکان نداره هر بار فقط تو یه کف دست خورشت من هشت تا گوشت باشه و اگه هم برای همه اینطور باشه امکان نداره که در عرض یک ماه دانشگا ورشکست نشه
هیشکی پیدا نشد یه لیوان آبجوش دست من بده؟ :|
-
تاریخ: 1395/7/25 ساعت: 11:14
+با عشق جدیدم آشنا شید. +هرگونه سوال درمورد اینکه این چیچیه رو پاسخگو نیستم ولی بهرحال یه ماده ایست زیر میکروسکوپ (و ما ترم اولیهای جوگیریم در دومین جلسه آزمایشگا) +ای کسانی که میگید سرماخوردگی خر است، آیا هیچ ایده ای درمورد میزان خر بودن سرماخوردگی تو خوابگاه دارید؟
مهدی عکس پروفایلشو مشکی کرده و برای خودمم عجیبه که چقدر نگرانشم
-
تاریخ: 1395/7/25 ساعت: 11:14
سرماخوردگی و همه علائم نکبتش به کنار، آمپولی که بالای یخچال در انتظارمه و ظرفای نشسته هم به کنار، اینجا دارم با دوتا آدم زبون نفهم سروکله میزنم که چرا نمیخام باهاشون برم کافیشاپ
کام آن کام آن ترن د ریدیو آن، ایتس فرایدی نایت ان آی وُنت بی لانگ
-
تاریخ: 1395/7/23 ساعت: 15:01
چرا هیشکی تا حالا به من کتاب هدیه نداده؟
بله دانشگاهه. بله نماینده داریم. بله نماینده مون پسره و بله خیلی هم سُبُکه
-
تاریخ: 1395/7/23 ساعت: 15:01
این جو مختلط دانشگا خیلی چیز گهیه. اصن همش اعصاب خوردیه. حالا هیشکی عین خیالش نیسا. من دو روزه دارم تحلیل میکنم که اون جملعه که نماینده ی سُبُکمون گفته منظورش من بودم یا نه. و حرص میخورم. اصن دلم برا ضایع شدن سرکلاس دخترونه و هارهار خندیدن و بیخیال بودن تنگ شده.
777
-
تاریخ: 1395/7/22 ساعت: 14:46
پارسال این موقعا از سرمای هوا مچاله میشدم پشت میز و تست میزدم و از دار دنیا یه بخاری برقی داشتم که فقط یه طرف بدنمو گرم میکرد. پارسال این موقعا دربهدر تو مغازه ها دنبال جوراب پشمی و دستکش گرمی بودم که بشه باهاش نوشت. پارسال این موقعا چقدر پر از امید و آرزو بودم.