
اولین تجربهی غذا پختن تو خوابگا. خب البته شما که غریبه نیستید، من تا به این سن هیییچ هنری ندارم. یعنی اگه ولم کنن حتا الویه رو هم گرم میکنم میخورم. من نقشِ سالادشیرازیدرستکن داشتم (ما تو سالاد شیرازی فلفل دلمه هم میریزیم. حتا به ابتکار مامان نرگس کاهو و فلفل قرمزم میریزیم. بعد اینجا یه هم اتاقیام شیرازیه و وقتی فهمید چه گندی زدیم به ترکیب سالادشون میخواست شرحه شرحهم کنه و مجبورمون کرد که سالاد اصفهانی بنامیمش :|) اونا ماکارونین که دستپخت مژگانن و مایه شون سوخته بود. سالاد شیرازیا رو هم مریم شور کرده بود. ترشی قرضی بود. دلستر دکوری بود (در باز کن نداشتیم) ناگتُ خود خوابگاه داده ما فقط سرخشون کردیم. دست بند سحرم خیلی خوشگل بود!
این برگه ها رو زدن به درُدیوار آشپزخونه. عاشقشونم :) (اون نوشتهی ریز هست؟ من اول فکر کردم روابط عمومی خوابگاهی چیزیه. واقعا ممنون میشم :) )
+مژگان نشسته بود پشت سرم، یهو برگشت به مریم کُردی یه چیزی گفت هردوشون خندیدن. میگم چی میگه؟ میگه موهاتو واسه عید روبان میزنیم به جا سبزه :| (این عکسو هم ازم گرفت:
دریافت. به دخترا رمز میدم)
+من خداییش از هر نوع آهنگ قری متنفر بودم. از مفهومشون که چرت و پرت محضه و همش قربون صدقس بدم میومد. این چن وقت برای خودمم عجیبه که هی به همه میگم فلان آهنگتونو برام بفرستید. فک کن طرف میگه قلبم چه بیقراره به به بارون میاد و فیلان. بعد انقد خوشم اومده ازش :| #تغییرذائقهبعلتهمنشینیبایهمشتآدمخز
+گفتم یکم فضای اینجا رو از چسنالگی دربیارم.
برچسب:
نویسنده: سام طاهری
تاريخ: چهارشنبه
28 مهر
1395 ساعت: 13:57