بالاخره ثبتنام نکبتیِ نفرینشده ی دانشگا تموم شد!
الان ساعت هفت شبه و ما دقیقا هفت صُبح راه افتادیم به سمت کاشان. اونجا هم از همه ی جهات پدرمونو درآوردن واسه چهارتا مُهر که گواهی این بود که مثلا من به هیچ رشته ورزشی علاقه ندارم :| و قسمت وحشتناک ماجرا این بود که تو همه ی مراحل نابود کننده ش و دوندگیای بی پایانش تنها بودم، خونواده ها رو راه نمیدادن و معتقد بودن باید تنها بریم که مرد شیم :|
خلاصه که اینم شروع دردسرا و شروع بزرگ شدن و اثبات دیگری بر "هیجده سالگی سال درد و بلواست". اونجا که بودم و داشت از اونهمه ناتوانی و فرمایی که باید تحویل داده میشدن اما معلوم نبود کدوم گورین وفزمایی که به جای آچهار، آپنج پرینت شده بودن گریه م میگرفت، یه لحظه ی غیرقابل توصیف خوشحال شدم. از اینکه شروع شده. از اینکه دارم مرد میشم!
ساعت چهار به عنوان ناهار ساندویچ کالباس خوردم و الانم دارم هندی برگر میخورم! خلاصه اگه سرطان گرفتم بدونید تقصیر دانشگاهه! :| البته من الان خونمون و روی تخت عزیزمم :دی از شیش صبح شنبه رسما باید ازش دل بکنم.
+با یه دختره آشنا شدم که کاملا اتفاقی اسمش سارا بود (من ساراها رو به خودم جذب میکنم انگار :|). پزشکی قبول شده بود و لحظه ی اول که دیدمش و ازم پرسید چی قبول شدم شک کردم که بپرسم شما چی یا دخترتون چی! بعدا فهمیدم متولد ۷۱عه! اینقدر تاسف خوردم که یه نفر ۶سال از عمرشو پشت کنکور تلف کرده فقط برای اینکه بره پزشکی. میارزید اصلا؟!
+یه پسرِ نکبت تو کلاسمونه که از کمالاتش هیچی نمیگم اما رتبه ش هشت هزار بوده :| این درحالیه که میانگین رتبه ی بقیه بچه ها ۳۷۰۰ ه مثلا. اینقدرم زشت و بیمزه س که حد نداره :| البته خداییش زشتیش ربطی به موضوع نداره ولی رفتارش زشتیشو خیلی تشدید میکرد! اگه اینجا رو میخونی از همین الان آی هیت یو :| ✋
+پیش دوتا از استادامون بودیم برای مشاوره و اطلاعات کسب کردن درمورد رشته مون، چن نفرم بودن از ترمای بالا که بعنوان همیار برای راهنمایی ما اومده بودن و دانشگاهو نشونمون میدادن و اینا. خیلیم مهربون و گرم بودن. بعد استاده یهو وسط حرفاش میگه میدونید اینا به شماها چی میگن؟ اونا: نه توروخدا استاد بحثو باز نکنید حالا. استاده: بهتون میگن ترمک :|
در ادامه بحث این بود که چه کسانی ترمک هستند و تا کی. بعد من دهنم باز مونده بود که این چه بحث چرتیه :| از طرفیم اصن نمیفهمم این اصطلاح ضایع از کجا اومده. به شخصه منو یاد تخمک میندازه :| و من الله توفیق :|
برچسب:
نویسنده: سام طاهری