خرید بک لینک

« آیدین گفت:«خانم سورمه.»

سورمه گفت:« سورملینا.»

آیدین گفت:« خانم سورملینا، اجازه میدهید من شما را دوست داشته باشم؟»

سورمه ایستاد. لبخند زد و زبانش را به آرامی به لب بالا کشید. گفت:« اختیار دارید.»

آنوقت آیدین او را بوسید. با تمام محبت. او را همچون سرزمینی از پیش تعیین شده از آن خود کرد و بر آن پا گذاشت. »

برچسب: نویسنده: سام طاهری تاريخ: چهارشنبه 9 فروردين 1396 ساعت: 18:43

صفحه بندی