پیتزای مذکورو آوردم بخورم تعارف کردم به هماتاقیام که فردا امتحان دارن و داشتن سگخونی میکردن و نشستیم با هم خوردیم (و برا فردامم هیچی نموند کلا، چون من یه حس ذاتی دارم که خوشال کردنِ بقیه برام لذتبخشتر از صبونه پیتزا داشتنه) بعدشم رفتم بطری سنایچ پرتقالی که از خونه آورده بودمُ براشون درست کردم و الان با حالت هنگ و منگ نشستن مذاکره میکنن که آیا آفتاب امروز از طرف دیگهای در اومده یا اینکه من قراره فردا بمیرم و دارم توشهی آخرت جمع میکنم یا چی.
برچسب:
نویسنده: سام طاهری