+آیا مازوخیسم دارید و دنبال راه های خلاقانه برای خودآزاری میگردید؟ در هوای سرد که دست هایتان یخ کرده قولنج انگشتان خود را بشکنید :| مرگو به چشم میبینید قشنگ :|
+قسمت آخر فرندزو دیدم. از عصر ناخودآگاه حواسم میره پی اینکه بقیهش چی میشه، چی به سر جویی میاد و فیبی بچهدار میشه و دوقلوهای مانیکا و چندلر بزرگ میشن و هی یادم میاد که تموم شده. چون اَز پیتر وان هوتن وانس سِد، شخصیتهای کتابها (و فیلمها) با تموم شدن داستان تموم میشن. بچگانهس که واقعی فرضشون کنیم و کنجکاو سرنوشتشون باشیم.
+فزندز واقعا تموم شد. بنظر میومد بینهایت باشه.
+دارم با مرضیه یه انیمه میبینم. فعلا که نمردم.
+همونطور که به سارا هم گفتم بیاید یه نگاه به جزوه زیست شناسی سلولی مولکولی من که چارشنبه ازش میانترم دارم بکنید تا هزاران سال پشت کنکور موندنُ به جون بخرید. حداقل شما تو کنکور میفهمی چی داری میخونی! بعد دیگه بدبختی سر سخت بودن سوالا و رقابته. اصن شده هیچوخ سر یه جزوه ده صفحهای چرت چار ساعت متوالی بشینی و نفهمی زمان چطور گذشت؟ شده انقد سرچ کنی تا یه چیزی دس گیرت بشه آخر و بازهم یک درصد اطمینان نداشتهباشی که پاس خواهی شد یا نه؟ (میدونم ترم اولمه تازه. بذارید چسنالهمو بکنم خب. عرررر منو برگردونید پشت کنکووور) بعد ما یه سری پسر خرخون نکبتِ مایهی ننگ همهی پسرا داریم که اون دفه که بشون گفتیم انقد به ما نگن خرخون گفتن داریم فضای رقابتی ایجاد میکنیم و مث اینکه شما میخواید فقط پاس بشید و براتون مهم نیس کی معدل الف کلاس میشه! :| :| وات د فاز برادران؟ (دهمیهای عزیز، فرزندانم، بیاید همینجا بهم قول بدید که شما اینطوری نمیشید. زود.)
بخشی از سرچها: کلیک
+آره خلاصه. زندگی هنوز غمانگیزه و جدای از این چسنالهها درس داره یه جورایی منو نجات میده. از رفرش کردن و از مچاله شدن. جلوی تلویزیون. راسی چرا تلویزیون انقد مزخرف شده جدیدا؟ واقعا قبلنا اینطوری نبود. این سریال چرتا رو واقعا میبینه کسی؟ چرا انقد حال بهم زنه بازیاشون؟
+سریالِ تو واچِ بعدیم هاو آی مِت یور مادره که البته احتمالا طول میکشه تا بتونم از درون با فرندز خدافظی کنم :| و ثنکس تو نرگس البته.
+طی همین سرچام رسیدم به یه وبلاگ تو بلاگفا که اسمش بود خاطرات من از کاشان و یه انسانِ خیلی خوشحال با استفاده از همهی شکلکای بلاگفا خاطراتشو نوشته بود از دانشگاه علوم پزشکی کاشان روبروی بیمارستان شهید بهشتی که بنده دارم توش درس میخونم! خاطراتش مال سال ۹۱ بودن. و چقدر که خوندنشون ذوق داشت. اصن باورت نمیشه. حس عجیب خوبی بود. البته یه پستم داش مرداد ۹۵ که توش توضیح داده بود که بلاگفا آرشیوشو به فنا داده و دیگه نمینویسه.
+آقا. چهرازی گوش بدید. این صد بار. کیه که گوش بده؟
برچسب:
نویسنده: سام طاهری