نشسته بودم تو اتاق که صدای سه تار بلند شد. مث مسخ شدهها از اتاق اومدم بیرون و راه افتادم دنبال صدا تا رسیدم به پلههای پشتبوم. چن دیقه وایسادم رو پلهها درحالی که صدا آبویسلی از اون بالا میومد و نگران بودم که برم یا نه. بالاخره رفتم بالاتر و دیدم یه دختره اون ته بین میز صندلی شکسته ها نشسته بود و سه تار میزد. بهم گفت ببخشید، بیدارت کردم؟ بهش گفتم چجوری انقد قشنگ میزنی؟
برچسب:
نویسنده: سام طاهری