
این قسمت: پاییز قسمت قبلی تابستون بود: اینجا پ.ن: تخت اومده جلوتر چون بخاری پشتشه، تشک و بالش قبلی منتقل شدهن به کاشان، درختمون درختِ خرمالوعه، هیچ ایدهای ندارم که دوچرخه هه کجا رفته...
ادامه مطلب
تلفنی با مامانم حرف میزدم تو خوابگا، یهو زدم زیر خنده. مامانم پرسید چی شده؟ گفتم اینجا مژگان و مریم دارن سیب زمینی به دست (درحال پوست کندن برای ماکارونی) رقص کردی میکنن :))) مامانم خندید گفت چه باحاله اونجا خوبه منم بیام. یهو از اون پشت صدای بابام اومد که گفت منم میاااام. مامانم گفت خب سارا فعلا خدافظ من برم حساب باباتو برسم :| :)))...
ادامه مطلب
[F.R.I.E.N.D.S - The Rembrandts] +دوستِ جذابم از الان دانشجوی پزشکی حساب میشه و علاوه بر اینکه میخوام از همین تریبون بهش بگم که چقد خوشحالم براش، گفتم یکمم باهاش پز بدم :دی آیم پرَود آو یو :* + چون این آهنگ همه ست و متنش، متنشو اینجا بخونید. + میخوام اسم دختر آینده مو بذارم حنانه این نکبت نمیذاره :| ...
ادامه مطلب
+دلم تنگ میشه برات، ای آروم ترین مدرسه ی دنیا....
ادامه مطلب