
تلفنی با مامانم حرف میزدم تو خوابگا، یهو زدم زیر خنده. مامانم پرسید چی شده؟ گفتم اینجا مژگان و مریم دارن سیب زمینی به دست (درحال پوست کندن برای ماکارونی) رقص کردی میکنن :))) مامانم خندید گفت چه باحاله اونجا خوبه منم بیام. یهو از اون پشت صدای بابام اومد که گفت منم میاااام. مامانم گفت خب سارا فعلا خدافظ من برم حساب باباتو برسم :| :)))...
ادامه مطلب