
توی یکی از وبلاگا دیدم و ایدهشو دوست داشتم، گفتم برای سرگرمی هم که شده انجامش بدم :} این یه نامه از سارای 21 ساله ست. که البته عددِ سنش توی ذهنش از 18 بالاتر نمیره. میدونم که اگه برگردم و بخوام این...
ادامه مطلب
دوهفتهی سخت و غمگینی در پیشه. ینی میگم آخه کدوم بیشعوری برنامهی امتحاناتو اینقد فاکین فشرده میریزه؟ خب من الان عین ۱۸واحدو میفتم....
ادامه مطلب
مدرسه که میرفتیم هی بهمون میگفتن قدر این روزا رو بدونین دیگه تکرار نمیشن. میدونستیم و هیچ کاری نمیشد بکنیم و الان دلتنگشونیم خوابگاهی ایم و بهمون میگن قدر این روزا رو بدونین دیگه تکرار نمیشن و میدونیم و هیچکاری نمیشه بکنیم......
ادامه مطلب
خیلی دلم میخواد بنویسم ولی تقریبا نمیدونم درمورد چی. همین امشب یه کتاب نوجوانو تموم کردم به اسمِ "تقریبا" از انتشارات پرتقال که روی کتاباش مینویسه مثلا +۱۲ و یه محدوده سنی درست حسابی نمینویسه که رک و راست به آدم بگه این کتاب واسه سن تو نیست! دقت کردهم دیگه کتاب نوجوانِ خوب نمیبینم. یعنی انگار کتاب کودکن همشون. با فونتای درشت و بچگونه. معیار کتاب نوجوانِ خوب...
ادامه مطلب
Oops! Missed the 1Kth day...
ادامه مطلب
ادامه مطلب...
ادامه مطلب
واقعا چرا ملت برن ۴۸ هزار تومن بدن بالای بوکمارک کتاب (که استیل ضدحساسیته و نمیدونم دقیقا چرا باید ضدحساسیت باشه) درحالی که میشه سروتهشو با یه پوسته شکلات هم آورد؟ :|...
ادامه مطلب
من دارم همتونو میخونم بالاخره ^____^ اند آیم استیل اِلایو، بای دِ وِی....
ادامه مطلب
پیتزای مذکورو آوردم بخورم تعارف کردم به هماتاقیام که فردا امتحان دارن و داشتن سگخونی میکردن و نشستیم با هم خوردیم (و برا فردامم هیچی نموند کلا، چون من یه حس ذاتی دارم که خوشال کردنِ بقیه برام لذتبخشتر از صبونه پیتزا داشتنه) بعدشم رفتم بطری سنایچ پرتقالی که از خونه آورده بودمُ براشون درست کردم و الان با حالت هنگ و منگ نشستن مذاکره میکنن که آیا آفتاب امروز از طرف دیگهای در اومده یا اینکه من قراره فردا بمیرم و دارم توشهی آخرت جمع میکنم یا چی....
ادامه مطلب
اگه میخواید بهتون ثابت بشه که بهاره رهنما نه تنها در بازیگری بلکه در همهی زمینه های دیگه هم ریده: (از مالیخولیای محبوب من)...
ادامه مطلب
وَه که چقدر عاشق وقتیم که یه نفرو پیدا میکنم که سلیقهش تو زمینهی کتاب/آهنگ/فیلم با من یکیه. اصن عشق میکنم وقتی میتونم از اون به بعد چیزایی که بهم پیشنهاد میده رو با اطمینان از اینکه خوشم میاد بخونم/بشنوم/ببینم....
ادامه مطلب
واقعا نمیدونم کی اینقدر آدمِ به حرف دیگران اهمیتبده و بی ثبات عقیده ای شدم. من واقعا یه مرگم هست....
ادامه مطلب
دقایقی پیش بخاطر اینکه از دانشگا خسته و کوفته اومدم و کسی خوابگا نبود و میتونم اندکی پرایوسی از دست رفتهمو تجربه کنم و شام دارم و خورشت کرفس نیست و حتا صبحونه هم دارم و شیرکاکائوعه، گریهم گرفت. +و جلوه ای هم ببینید از کوئیز امروز شیمی: و چند نکته: ۱. بله من بعد اسمم نقطه میذارم :)) ۲. اگه شمام مث من فکر میکردید دانشگا هرتکیه و کوئیز موئیز درکار نیست تصویر گویاست که سخت در اشتباهید. ۳. یاد بگیرید و وقتی هیچی نمیدونید با اقتدار هیچی ننویسید :)) خودم با چشای خودم شاهد بودن که نصف صفحه نوشته بود و ۰.۲۵ شد! ۴. استاد موقعی که داشت تصحیح میکرد (و درضمن ماهم دا...
ادامه مطلب
خیلی خودمو کنترل میکردم به مامان نگم بیا بشینیم همینجا کنار خیابون و گریه کنیم...
ادامه مطلب
انقد چرتُپرت میگن که وقتی پنج دیقه حواسم از حرفاشون پرت میشه بعدش هنوز دارن درمورد همون موضوع حرف میزنن...
ادامه مطلب
با توجه به اینکه از بیست ساعتی که هر هفته سرکلاس میرم فقط چهار ساعتش برام قابل تحمله و سر بقیهی کلاسا میخوابم/چشمهایش میخونم/اگه وایفای خوب باشه آهنگ دانلود میکنم و باز هم تا حد مرگ حوصلهم سر میره، باید بگم که تا به اینجا از رشتهم متنفرم....
ادامه مطلب
چیزایی که واقعا خوشحالم میکنه تغییرات توی اخلاق و افکارمه. حس میکنم مووینگ فورواردم! دیشب متوجه شدم که توی روابطم با آدما چقدر تغییر کردم. اگه کسی سلایقش با من متفاوته (و برای مثال شبا با صدای ساسی مانکن میخوابه-مریم) لزوما آدم بدی نیست!! خب برای خودمم عجیبه که چطور بدون هیچ دلیلی قبلا اینقدر متنفر بودم از آدمایی که باهام متفاوتن. و دیگه لازم نیست بگم که چقدر ذوق کردم از کشف اینکه بنابراین ممکنه حتا هما پوراصفهانیم آدم خوبی باشه!!...
ادامه مطلب
+میرید بیرون از غذا عکس نگیرید میاید خونه شب گشنه تون میشه خودتون به خودتون فحش میدید با دیدن عکساش :| +میرید بیرون کلا از خودتونم عکس نگیرید چون ممکنه عکساتون واقعا خوب دربیاد و هی بشینید با این وسوسه مقابله کنید که بذاریدشون تو اینستا/تلگرام/وبلاگ. +تو خوابگا همه با صدای بلند آهنگ گوش میدن و باهاش میخونن و دردسر عظیم اونجاییه که به یه آهنگی میرسه که من باهاش خاطره های «قبلا خوب حالا بد» دارم و جدا باید قبل از اینکه کل روزم خراب بشه از اتاق برم بیرون یا خودمم یه آهنگی گوش بدم که اونو بشوره ببره. +نیلوفر تو خوابگا شده مامانِ من و در هر شرایطی کرم میریزه و ...
ادامه مطلب
یه بچه ها که زبانشم افتضاحه اومد با کلی ذوق بهم گفت که تو درس مدارک پزشکی شون خوندن که اسم اون کاری که پسره تو می بیفور یو کرد اثوناسیاس. خب من چیکار کردم؟ یه نگاهی به جزوه ش کردم و گفتم این اتونازیه. درموردش خونده م....
ادامه مطلب
کراش داشتن روی کسایی که شبیه به اونن...
ادامه مطلب